شما نمی‌توانید از کشورتان سفارشی ثبت کنید. United States

شاخه‎ها

هیچ محصولی وجود ندارد

تعیین خواهد شد ارسال
0 تومان مجموع

پرداخت

محصول با موفقیت به سبد خرید اضافه شد
تعداد
مجموع
0 محصول در سبدخرید شما وجود دارد. یک محصول در سبدخرید شما وجود دارد.
جمع محصولات
جمع هزینه حمل  تعیین خواهد شد
مجموع (بدون ماليات)
ادامه خرید پرداخت نهایی

اندوه بلژیک

محصول جدید

1 قلم

اخطار: آخرین موجودی فعلی!

توضیحات

عمق وزیری
وزن 1166
شابک 9786005941753

جزئیات

الهامه كاغذچي (مجله تجربه): شاید آن هنگام که در سال 1983 رمان اندوه بلژیک هوگوکلاوس منتشر شد ، نویسنده ی این رمان استثنایی فکر نمی کرد که چگونه این کتاب به قلب اروپا و بعد تر به جان آمریکا و آسیا نیز رسوخ خواهد کرد و عالم ادبیات داستانی را دستخوش تحول و هیجان می کند . این رمان به یاد ماندنی، بلافاصله پس از انتشار در ردیف پرفروش ترین های ، آلمان ، هلند و بلژیک قرار گرفت و دوباره پس از مرگ نویسنده تا مدت ها در صدر پرفروش ترین ها قرار داشت . منتقدین ادبی نیز این شاهکار ادبی و تاریخی را در کنار آثار کلاسیک ادبیات داستانی جهان ماندگار خوانده اند. هوگو کلاوس (1929- 2008) شاعر ، نقاش ، نمایش نامه نویس و سرشناس ترین نویسنده ی بلژیک در عرصه ی جهانی است و اندوه بلژیک این جاودانه گی را برای وی درست 25 سال قبل از مرگش به ارمغان آورد .کتاب از دو قسمت اندوه و بلژیک جان گرفته . در قسمت اول لویی ، پسرک یازده ساله ، راوی خاطرات صومعه است و در بخش دوم پس از ترک صومعه ، وارد دنیای حقیقی و خانواده گی می شود . جنگ ، با همه ی ویرانی ها و تباهی هایش بر سر مردم کوچه و بازار سایه انداخته . شرح وقایع این داستان از سال 1939 و قبل از شروع جنگ جهانی دوم آغاز و تا سال 1947 یعنی دو سال بعد از اتمام جنگ ادامه می یابد .ذهن کنجکاو و تخیل پرداز لویی ، پسرک یازده ساله ی فلاندری ، از طبقه ای نیمه برژوا و نیمه اصیل ، در کشمکش دائمی میان فضای پراز خرافه ی صومعه ، با تنبیهات سخت و عقاید بسته ، و فضای کمی باز تر ، در خارج از صومعه ، میان خانواده و هم شهری ها و اقوام در تقابلی سخت و نفس گیر است . در این میان ذهن پرسش گر پسرک خود قادر است تا قوانین جدیدی وضع کند . وی با کمک سه تن از دوستانش گروه حواریون را به صورت مخفی تشکیل می دهند و به دور از چشم سخت گیر صومعه و خواهر ها در کتاب های ممنوعه ی خویش ، جهان ِ در حال توسعه ی بیرون را نفس می کشند . کتاب های ممنوعه ، گاه شامل عکس ها و اطلاعاتی از مجله ها و ماه نامه های جهان بیرون از صومعه است . زبان روایی داستان ، اول شخص ، دانای کل و جریان کلی داستان به جریان سیال ذهن نزدیک می شود .داستانی انتقادی به فضاهای آغشته از افراط گری ، خودستایی و منفعت طلبی . لویی که در پس ذهنش آرزو می کند یک سیناوه نباشد ! ( نام خانواده گی ) خود را اسیر دست کسانی می پندارد که ذهن کورشان مدام در گیر خودستایی و خود سانسوری و افراطی  گری است . آن ها که قوی تر ند در جهانی با قانون  آکل و معکول ضعیف تر ها را می بلعند و سرکوب گری تا جایی پیش می رود که هیچ نشانی از مهر ورزی آدم ها باقی نمی ماند . همه ی صورتک ها ، پشت منافع مادی خویش پنهان شده اند ! لویی نه تنها خودش را فاقد هر گونه ارتباط عاطفی با خانواده و اطرافیانش می یابد ، بلکه گاهی از احساس انزجاری که نسبت به مادرش در دل دارد با حواریون سخن می راند .مادر باردار ِ لویی کاری جز دروغ گفتن بلد نیست !  کنستانس در حقیقت باردار ، تلخی ها و ناکامی هاست . دردی جانکاه که لویی دیر تر آن را در میابد . بعد تر از آن که زن، بچه ی مرده میزاید و با آن ، همه ی  دلخوشی هایش می میرد .تخیل لویی حتا از شیاطین ، ذرات غباری می افریند که همه جا هستند و به او می خندند .  هنگامی که رختخواب مادرش را تکان می دهد ، ذرات غبار توی نور کم جان اتاق به چرخش و رقص در می آیند !داستان ، روایتگر اندوه سه نسل است .هوبرت سیناوه ، پدر بزرگ و پدر تعمیدی لویی که تاجر لوازم التحریر است و به شدت درگیر آداب و رسوم سنتی و مذهبی است . او برای حفظ منافع شخصی اش و ثروت اندوزی از هیچ کاری دوری نمی کند . حتی رشوه به صومعه و کلیسا و خریدن احترام میان طبقه ی نجبا و مردم کوچه و خیابان . سیناوه ی بزرگ خوب می داند چطور می شود سر این مردم را شیره مالید و از ان ها استفاده کرد و همچنین می داند که چطورمی شود ، برای هر چیزی کلاه شرعی دوخت ! با این همه تفاله ی اقتداری در هم شکسته است .استاف سیناوه : مردی است که میان سنت و مدرنیته معلق مانده است .از یک طرف فرمان برداری از پدر وعقاید احمقانه اش و از سویی درک جهانی شدن ، از وی  مردی متزلزل می سازد که گه گاه تصمیماتش باعث مخاطرات خانواده می شود . او در زمان جنگ ، ماشین های غول پیکر چاپ را وارد می کند و نماد ظهور جهان نو و فدایی شدن آن نسل برای پیدایش دنیای جدید و مدرن است . استاف گمان می کند که بهتر از پدر پیرش می داند چه طور می شود همه چیز را فدای منافع شخصی کرد . مردی اهل خودنمایی و ریا که با دردست داشتن  تسبیح آبنوس و دستمال چهارخانه ی سفید و قرمز که سمبل همبستگی با مردم فقیر است ، حتا از همسرش به خاطر منافع شخصی  در روزگار جنگ سوء استفاده می کند   .لویی سیناوه : سمبل امید و زایش نسل نو ، با همه ی در گیری ها و خطر به جان خریدن هاست .نسل او دروازه ی ورود به دنیای متجدد بعد از جنگ است .ذهن پرسشگر لویی در تضادی میان دنیای بیرون و دورن ،و با همه ی اصرار خواهر های صومعه برای فاصله گرفتن لویی و ندیدن صحنه ی زایمان گاو،  در می یابد که بچه ها نه از گل کلم بیرون پریده اند و نه لک لک ها آن ها را به منقار گرفته و برای مادرشان هدیه می آورند . تنها ، نسلی در حال شکل گرفتن است که مثل گوساله درون کیسه ای سفید و متبرک از پشت گاو زاده می شود . نویسنده در بازیگوشی هوشمندانه و کنایه آمیز ، تغییری را تصویر می کند که اگر چه از عقل نیمه تکامل یافته ی بشری بهره نمی برد ، اما به ظاهر در لفافه ای از عقل و معنویت شکل می گیرد و نمود پیدا می کند و به منفعت طلبی های رذیلانه ختم می شود . درک لویی از واقعیات اطرافش ، اندوهی جان کاه را برای او به  ارمغان می آورد . یک حواری ، (پطرس) قدیس ، که از دیدن حقیقت رنج می برد اما قادر به تغییر واقعیت نیست . تعلیماتی که او را از سستی های جهان بیرون حفظ می کند ، خود باورهای خرافی وهجویاتی هستند که به هیچ نمی ارزد .جهان پیرامون نسل نو ، دنیای آشفته و بی رحم و کم رمق و عاری از معنویتی حقیقی است . مردمانی معمولی و کثیف که کلامی رکیک دارند و ثروت مندانی که دم از برابری و عدالت می زنند و در همان حال مشغول انبارکردن آذوقه برای روزهای احتمالی جنگ هستند .  از نظر لویی فضای داخل صومعه ، فضای عاری از روح معنویت و سرشار دروغ است و فضای بیرون ، جهانی نا امن با مردمی که دیگر هم را نمی شناسند . به گفته ی پدر لویی ، همه ی آن ها یا جاسوس فرانسه و انگلیس هستند و یا ستون پنجم آلمانی ها !اگر چه روایت کلی داستان به گونه ای است که شاید با حذف قسمت هایی از آن ، چهارچوب کلی اثر به مخاطره نیفتد ، اما روایت های خوش خوان از فضا و حال و هوای آدم ها ، خوانش طولانی و زمان بر کتاب را شیرین و دلچسب می کند .با این همه  دیالوگ ها گه گاه چیزی به فهم اثر اضافه نمی کند و تنها خللی در سریع خوانی اثر است .یکی از نکات کلیدی رمان ؛ دلبستگی لویی به دوست و حواری نزدیکش "ولیگه" است . ولیگه نوجوانی باهوش و زیرک و متکی به نفس است . تا جایی که ذرات غبار در غالب حسادت به جان لویی رسوخ می کند و او حواریون دیگر را بر علیه وی می شوراند . این امر باعث آن می شود که از بدترین شکنجه ها در مورد دوست محبوبش فرو گذار نکند .  لویی از صومعه اخراج می شود و ولیگه (پولس قدیس ) با بزرگواری هر چه تمام ، حواری گناهکار را می بخشد و بدین سان ، وی را در جهنمی از عذاب وجدان رها می کند .  کنایه ای زیبا از نخستین و مهم ترین جدایی تاریخ مسیحیت ! جدایی و جدل پولس و پطرس بر سر اصول و عقاید مسیحی !ُ پولس در میان حواریون (ولیگه ) مردی دانشمند و زیرک بود و به چند زبان تسلط داشت.



اندوه بلژیک همچنین ، روایت گر تسلط بیش از حد و افراط گری های کلیسا و صومعه بر باورها و رسوخ به خصوصی ترین مسائل زندگی روزمره ی مردم است و همچنین راوی داستان ِ  زنان غمگین و شکست خورده ، که بیشترشان دست خوش استبداد و هوس رانی مرد هایی سبک مغز شده اند !  زنان افسرده و باردار اندوه بلژیک ! زنانی که  خودشان نیستند . سرکوب و سانسور شده اند ، بار بد نامی به دوش کشیده اند ، محکوم به عشق نچشیده و گناه ناکرده شده اند ، تحقیر و ارعاب و تردید ، جهان شان را فرا گرفته و دیده نشده اند با این همه ، آن ها چه در هیات خواهر یا مادر و مادر بزرگ  و عمه و خاله و خواهر های صومعه ، همه ی اندوه بلژیک را با خود حمل می کنند و خانواده را روی پا نگه می دارند .یکی از نکات درخشان این رمان در همین اشاره خلاصه می شود . نویسنده آن چنان در درک دنیایی زنانه پیش می رود که ذهن مخاطب را به چالش می کشد . آیا نویسنده ی این رمان یک زن نیست ؟ جواب مشخص است . نه !  همه ی این ها خاطرات دور یک پیرمرد است ، که نوجوانی اش را میان زنان اندوهگین سپری کرده .لویی تنها  کسانی را که در دوران تلخ صومعه ، به آن ها دلبستگی داشت از دست می دهد . خواهر آنجل ، که او را از راز باردار بودن مادر مطلع می کند ، در بمباران و خراب شدن صومعه جان می دهد و ولیگه  که در اثر نزدیکی با زنی بد کاره دچار بیماری مقاربتی می شود ، به طرز غم انگیزی خود کشی میکند .دنیای لویی ، دنیای ناکامی هاست . رنج هایی که برای رسیدن به جهانی امروزی تر و مساوی ترجز تحمل همه ی مصائبش هیچ راهی نیست . لویی نه تنها از جهان ِ به ظاهر معنوی صومعه ، که از جهان بیرونی و مادی طرد می شود . او مثل هیچ کس نیست ! و همه ی این حقارت ها به اندوهی بدل می شود که تنهایی را برای لویی به ارمغان می آورد.لویی در مقابله با غبار ها خود را موجودی بی دفاع ، بی پناه و مایوس میابد . غبارها او را رها نخواهند کرد و او به جنبه های رذیلانه ی روحش پی می برد . او یک سیناوه است ! با همه ی صفات پست آن خانواده و تبعیض طبقاتی که در جان شان رخنه کرده  . او حق ندارد عاشق ربکا ، دوست وهم بازی اش بشود . ربکا از خانواده ای کولی و فرو مایه است! لویی : من لویی فریبکار هستم . همه اش تقصیر خودم نیست . از همان آغاز در شهری که من دوران کودکی ام را در آن گذرانده ام ، چیز دیگری غیر از دروغ نشنیده ام . خواهش می کنم صبر کنید !او در میابد که زندگی حقیقی ، با سختی های جنگ واقعیت دیگری است . لویی مجبور به دزدی ، دروغ ، و کفر گویی می شود.نفرت قدیمی اش از مادر و پدر و خانواده ،کم  رنگ می شود و در می یابد که حقیقت و تلاش برای بقا و زنده ماندن ، گاهی باعث می شود که آدم ها به فرو مایه گی تن در بدهند و بر خلاف باور های شان دست به اعمالی بزنند که مورد قبول دیگران نیست ، و از آن جمله ، کشته شدن مادام لورا به دست هولست است . هولست در ذهن تخیل پرور لویی فرشته ی نگهبان و سمبل وفاداری است . وی  سال ها ست که دل در گرو زنی خودپسند و خود رای دارد که مردهای متمول و قدرت متد را اغفال می کند . هولست که در دوره جوانی مرد مورد علاقه ی کنستانس ( مادر لویی بوده است ) سال ها نگهبان و مراقب لورا  باقی می ماند .عاقبت با او  ازدواج  و به جرم خیانت هایش وی  را سلاخی می کند !   و یا کنستانس ( مادر لویی ) که دو بارتن به  معشوقه شدن میدهد !بار اول ، معشوقه و منشی  افسر و کارخانه دار آلمانی می شود، تا خانواده را از خطر فقر و گرسنه گی ناشی از جنگ نجات بدهد . به مرد دل می بندد . پدر لویی بعد از آن که وضعیت وخیمش کمی ثبات پیدا می کند  با همدستی چند نفر ، بر علیه مرد آلمانی پرونده سازی می کنند و او را می فرستند به نا کجا آباد . کنستانس که هنوز در غم از دست دادن فرزند مرده به دنیا آمده اش سوگوار و تنهاست ، از این اتفاق دچار افسردگی حاد می شود .وبار دوم که به خاطر نجات  جان شوهر به زندان رفته اش وارد رابطه ای نا خواسته با دادستان می شود و برای رهایی از اندوه گران جانش قرص های دست ساز ضد افسرده گی و روان گردان  مصرف می کند . 

 لویی کم کم متوجه عشق و استعدادش در نوشتن شعر و داستان می شود . گرچه مادر، با خواندن داستان های او پیش زن ها ، باعث خجالت و سر شکستگی اش می شود اما او تصمیمش را گرفته و در مسابقه ی ادبی شرکت می کند . داستانش پذیرفته نمی شود اما صاحب یک روزنامه  به وی قول می دهد که رمانش  را در روزنامه چاپ کند و این شروعی برای لویی و دروازه ای به سوی رویاها و اینده است . نام داستان لویی اندوه است .درمتن کتاب سه بار از اندوه بلژیک یاد می شود . بار اول هنگامی است که مادر بزرگ مادری لویی در فقدان شوهر مرده اش و بازگویی خاطرات برای لویی ، به خاطر رفتار زننده اش با مرد مرده ، دچار عذاب وجدان است . او حتا قادر به گریستن نیست و همه ی اندوه بلژیک را بر شانه هایش حمل می کند .بار دوم استاف سیناوه ( پدر لویی ) از مهاجرت اجباری و جلای وطن سخن به میان می آورد و درد جانکاهی به جانش چنگ می زند به نام اندوه بلژیک !بار سوم ، زمانی است که لویی داستانش را حضورا برای شرکت در مسابقه تحویل می دهد و به دورغ  می گوید که کتاب ، خاطرات برادر مرده اش است ، حکایت همه ی اندوهی که بلژیک را در آغوش گرفته ! همه ی داستان چه در بخش "اندوه" و چه در بخش دوم به نام "بلژیک" نوشته ی خود لویی سیناوه است و لویی سیناوه خود هوگو کلاوس ! مرد اندوهگینی که همه ی عمر اندوه بلژیک را با خود حمل کرده است . نابغه ای  که در سن 78 سالگی با آناتازی ( مرگ انتخابی ) در گذشت !و نکته ی آخر درباره ی رمان "اندوه بلژيك" نوشته "هوگو كلاوس" با ترجمه "سامگيس زندي" : ترجمه ای درخشان که اگر نگوییم با خود اثربرابری می کند ، بدون شک پا به پای اثر پیش آمده  و از این کتاب رمانی در خور ستایش و درک ، پیش روی خواننده ی فارسی زبان قرار داده است . ترجمه ی روان و سلیس این اثر بدون شک احتیاج به پشتکار ، صبر و عشقی بزرگ داشته ؛ ترجمه ی خردمندانه  پاورقی ها و تحقیق در مورد اسم ها و مکان ها و اصطلاحات تخصصی نیز از آن دست است . و همچنین ، ریسک بالای ناشر (نشر آموت) برای چاپ این اثر که به خاطر حجیم بودن و نا شناخته گی ، از حوصله ی بسیاری از خوانندگان ( ایرانی ) خارج است ، و تلاش  برای بالا بردن سطح سلیقه ی رمان خوانان  قابل تقدیر و تشکر فراوان است .                        

نشر آموت

محصولات مرتبط